تبليغاتX
ترنج
دیگر جنس طوفان است

طوفانی تلخ

که میشکند شیرینی بارانهای بهار گذشته  را

سرد است

چیزی برای گرم شدن نیست

تشنه ام

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اسفند1389ساعت 12:36  توسط نیما | 
دیگر جنس طوفان است

طوفانی تلخ

که میشکند شیرینی بارانهای بهار گذشته  را

سرد است

چیزی برای گرم شدن نیست

تشنه ام

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اسفند1389ساعت 12:36  توسط نیما | 
 

One Morning I Awakened

I Found Enemy All Around

Oh Partisan

Come Take Me With You

Because I Feel Ready To Die

If I Die Fighting As A Partisan

You Must Come And Bury Me

Bury Me There In The Mountains

Shade My Grave With A Lovely Flower

Oh Goodbye Beautiful , Goodbye Beautiful , Goodbye Beautiful , By By

 

يك روز صبح از خواب برخواستم

دشمن همه جا را فرا گرفته بود

اي مبارز

من را با خود ببر

چون من آماده شهادت هستم

اگر به عنوان مبارز كشته شدم

تو بايد بيايي و مرا به خاك بسپاري

مرا در كوهستانها به خاك بسپار

و گلي بر روي قبر من بكار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 فروردین1389ساعت 17:30  توسط نیما | 
خسته ام ٬

از تکرار اين همه «خسته شدم»خسته ام امّا چه کنم که باز هم خسته ام ! ٬

از دورويی ها ٬ از دورنگی ها ٬ از دروغ ها ٬ از تظاهر ها ٬ از نيرنگ ها و از بی وفايی ها خسته ام...

از شبهای سرشار از سکوت خسته ام که بی حرف آزارم می دهد ٬

که بی حرف فرياد می زند ٬ که بی حرف بغض می کند و آرام آرام می گريد!...

از صورتک های رنگارنگ و خنده های دروغين و گريه های نه از ته دل خسته ام ٬

از های های بی امان دلتنگی ها خسته ام ٬ از بی قراری لحظه های بی ترنم عشق خسته ام ٬

می خواهم خستگيم را فرياد کنم 

  امّا افسوس که ديگر فريادی از گلويم خارج نمی شود

 و صد افسوس

عزيز دل خسته ام ٬ از حصار تنهايی خسته ام ٬ از سکوت خسته ام ٬

از اين همه فاصله خسته ام ٬

خسته ام امّا می دانم که روزی خستگيهايم نخواهند ماند ٬ 

می دانم که تا مجنون هست ليلی هم هست ٬ می دانم که تا معشوق هست عاشق هم هست

                       و می دانم که تا مخلوق هست خالق هم هست

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 فروردین1389ساعت 10:59  توسط نیما | 

هيچ کس ساده نيست...

هيچ چيز ساده نيست...

حتی اين خورشيد

 که هر صبح با مهربانی به روی همه مان می خندد

هم می گويند روزی به آتشمان می کشد...

 باورتان می شود؟...

می گويند روزی بايد بند و بساطمان را جمع کنيم

 برويم جايی دور که آسمانش آبی نيست...

 ديگر خبري از سادگي نيست،

اگر هم باشد ديگر خبري از اعتماد نيست...

و اين خيلي بد است...

   دلم مي گيرد از اين همه ابر سياه...

ولي من خورشيد را مي خواهم

حتي اگر روزي به آتشم بكشد...

 عادت كرده ام به نورش و به گرمايش و به بودنش

من زندگي بي نور را باور ندارم...

نور را مي خواهم با تمام وجودم

اما دست دلم به سويش نمي رود...

 از گرمايش نمي ترسم

كه نور اگر نور باشد بايد هم بسوزاند و خاكستر كند...

 مي ترسم دستم را دراز كنم

 و سرمايش منجمدم كند...

 از دروغ مي ترسم كه راست را باور نمي كنم

و مي دانم اشتباه مي كنم و باز هم اشتباه مي كنم...

 از چشمهاي آدمها مي ترسم كه دروغگو شده اند...

كه نگاهت مي كنند...

با نگاه صدايت مي كنند...

 و بعد مي روند...

 از قلب آدمها مي ترسم كه دروغ را بلد شده اند...

 كه ياد گرفته اند بگويند دوستت دارم و دوست نداشته باشند...

من دلم مي سوزد...

براي خودم...

و براي همه آنهايي كه سادگي را دوست دارند

 و اعتمادشان را جايي كنار رنگ رنگ روزگار گم كرده اند...

 من دلم براي دلهامان مي سوزد

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 بهمن1388ساعت 19:44  توسط نیما | 
با هر اسمی و هر عشقی

با دستهای نجیب

شهرم را نشانی دارم ، شهر غریب و بی نشانی

به فکر بیداری در خواب ، دنیا را رها کرده ام

با قلب شریف کفشهایم را در پاهایم دارم ، با گرد وغبار

به خدایم فکر می کنم

به مسجد نمیروم

تمام یادداشتهایم سوخته اند

چراغی تازه  ، دستی نو

هم نفس ، هم صدا ، پر شور و قصه گو.

+ نوشته شده در  شنبه 12 دی1388ساعت 13:2  توسط نیما | 
برخی از افراد علارغم زندگی در میان انسان ها ، به پختگی اجتماعی نرسیده اند .

حاضرند هر کاری را که میتوانند انجام دهند تا کسانی که دورورشان هستند را مورد اذیت قرار دهند

این حرکات زشت ناشی از کمبود هایی است که فرد در خانواده داشته است .

هستند افرادی که زشت ترین کارها را انجام میدهند فقط برای هزار تومان پول.

شرافت انسانی خویش را به زیر  پا می نهند و سعی بر جمع آوری پولی میکنند که آنها را از انسانیت دور تر می نماید .

چنین افرادی کنتراست عمومی بسیار پایینی دارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آذر1388ساعت 17:32  توسط نیما | 
بعضی ها واقعا چاق هستند

اما خودشان فکر می کنند تپل هستند

که البته واقعیتش چاقی ست نه تپلی چه خودش بخواد چه نخواد

بسیاری از مردم برای خاطر دیگران از خود گذشتگی می کنند به خیال اینکه با این کار آدم خوبی هستند

که این کار ناشی از افکار فقدان محض است

و حس خوبی نیست

 

از تو گذشتن سخت      با تو نبودن درد                       واسه ی من

 

حال این خوب است من بدترش را هم دیدم

 

 

دائم دارم فک میکنم به تو

به تو که دوری از من  به اندازه شمال تا جنوب زمین

به تو که فک نمیکنی اصلا به من

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 18:12  توسط نیما | 
خیلی سخته که تنها بشی

اما سخت تر از تنهایی اینکه نتونی کاری بکنی

وقتی که می بینی برخلاف میلت داره اتفاقاتی می افته

اما من کسی نیستم که با این چیزا از پا دربیام

من هستم تا آخرش

مشکلی نیست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 12:16  توسط نیما | 
 

تولد عید من مبارک

یه سال دیگه از عمر گرانبهام گذشت!

و یه سال  با تجربه تر  شدم!

آخ!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 13:54  توسط نیما |