تبليغاتX
ترنج
دستهایم را در باغچه می کارم سبز خواهم شد می دانم...می دانم... می دانم..."
خیلی سخته که تنها بشی

اما سخت تر از تنهایی اینکه نتونی کاری بکنی

وقتی که می بینی برخلاف میلت داره اتفاقاتی می افته

اما من کسی نیستم که با این چیزا از پا دربیام

من هستم تا آخرش

مشکلی نیست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط نیما | 
 

تولد عید من مبارک

یه سال دیگه از عمر گرانبهام گذشت!

و یه سال  با تجربه تر  شدم!

آخ!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 1:54 بعد از ظهر  توسط نیما | 
و اما پاییز!

همانگونه است که بارها تجربه اش کرده ایم.

این نیز میگذرد بی آن که کاری بتوان کرد

و زمستان در راه آمدنش حتی پاییزتلخ را هم می گذرد!

و من خسته  از دیروز فردا را می اندیشم.

فاجعه ای نو برای سخت زیستن همانند گذشته ی تلخ

اما زمانی خواهم نشست که پاهایم را بزنند .

نمیدانم این بازیچه های نادان را چرا خیانت خوش است؟!

جماعت نادان!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط نیما | 
 

در مورد بعضی از حالاتی که داریم بیشتر باید تأمل کنیم

برخی مواقع چیزایی که دور و ورمون هستن واسمون بی ارزش جلوه میکنن

این درحالی هستش که ما باید قدرشون رو بدونیم

در آینده که در مورد آن حالات و نعمتهای الهی تفکر نماییم و به خود که قدرشان را ندانسته و حرمت شکانده ایم بیاندیشیم

احساس دردی در وجدانمان پدیدار میشود

 اکنون که نیمی از ماه رمضون میگذرد  من با شکمی گرسنه نمی توانم لحظه ای بخوابم

 و به این نتیجه رسیده ام که هیچ چیز به اندازه خوردن و خوابیدن حال نمیدهد.

و‌ اما تنهايي هم بسيار دلچسب است.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط نیما | 
ابلها مردا عدوی تو نیستم من انکار توام 

 

دولت بیمار و  مردم بیزار

 حقوق بشر  بشر بدون حرف

نفس كشيدن توي متن خسته با خط كشي

آخر قصه ي همس    آخر سگ كشي

 

حسرت بوسیدن لبت وسط خیابون

 

فرار و خيابون اعتياد و فحشا

قصه هايي كه شايد  تكراري شده واسه ي ما

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 6:1 بعد از ظهر  توسط نیما | 
 

ماه رمضان به همه شیعیان علی (ع) مبارک باد

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 8:12 بعد از ظهر  توسط نیما | 

گل ها به دليل تنوع نامحدودشان در هر شرايطي معاني ويژه و خاصي داشته و تاثير جاودانه اي بر هديه شوندگان خود دارند. آگاهي از معاني رنگ گل ها، تعداد شاخه هاي گل در يک دسته و غيره مي تواند ما را در اهداي درست و افزايش تاثيرگذاري آنها ياري دهد. فراموش نکنيد که لازم نيست حتما منتظر موقعيت و اتفاق خاصي براي هديه گل به کساني که دوستشان داريد باشيد، در حقيقت گل هديه ايست که اگر به صورت غير منتظره تقديم شود ارزش بيشتري دارد.

معني تعداد شاخه گل ها بصورت کلي:

در يک دسته

1 شاخه گل: نشانه توجه يک فرد به طرف مقابل

3 شاخه گل: نشانه احترام به طرف مقابل

5 شاخه گل:نشانه علاقه و محبت به طرف مقابل

7 شاخه گل: نشانه عشق

معني تعداد شاخه گل هاي رز در يک دسته

1 شاخه رز: يک احساس عاشقانه فقط براي تو

3 شاخه رز: دوستت دارم

5 شاخه رز: بي نهايت دوستت دارم

12 شاخه رز: عشق ما به يک عشق دو طرفه تبديل شده است

36 شاخه رز: احساس وابستگي رمانتيک

99 شاخه رز: عشق من براي تو جاودانه و تا ابد مي باشد

365 شاخه رز: هر روز سال به تو مي انديشم و دوستت دارم

همچنين 10 شاخه گل لاله عموما به نشانه يک عشق بي نظير بکار برده مي شود.

معني رنگ رزها :

رز قرمز: رز قرمز کم رنگ به نشانه «دوستت دارم» مي باشد و رز قرمز پر رنگ به معني زيبايي بي انتهاست.

رز زرد: امروزه رز زرد به معني شادي و خوشحالي مي باشد ولي در گذشته رز زرد معني کاهش ميزان علاقه و وفاداري را داشت.

رز سفيد: رز سفيد به معني عشق روحاني و پاک است و در دسته گل عروس به معني احساس عاشقانه شادي آور مي باشد.

رز ارغواني: اين رز به معني تمايل و اشتياق فرد به طرف مقابل است و رز نارنجي به معني «من فريفته و دلباخته تو هستم» مي باشد.

رز معطر: بدين معني است که عشق در نگاه اول بوجود آمده است.

رز صورتي: رز صورتي کم رنگ به معني تحسين، ستايش، وقار و شايستگي و زيبايي مي باشد و رز صورتي پر رنگ به معني تشکر از طرف مقابل است.

به طور کلي تمام رزهاي کم رنگ به معني دوستي با طرف مقابل مي باشند.

ترکيب رنگ هاي مختلف رز

در يک دسته گل

ترکيب رز زرد و قرمز در يک دسته گل به معني «تبريک» در هر مناسبتي مي باشد.

ترکيب رز زرد و نارنجي در يک دسته گل به معني علاقه زياد به طرف مقابل است.

ترکيب رز قرمز و سفيد به معني يگانگي و اتحاد با طرف مقابل مي باشد

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 7:32 بعد از ظهر  توسط نیما | 
 

ميروم چون ديگر بيگانه ام اينجا

ميروم تا حقم را  راْيم را پس بگيرم

ميروم چون وطنم را دريده اند شهرم را كه عشق من است

ميروم تا  پسش بگيرم

اگر در این راه کشته شوم

موجب افتخار و سربلندی ام خواهد بود

و در راه وطنم کشته شده ام

و پس از مرگم  که هموطنانم پی به خدماتم برده اند ، مرا به نیکی یاد خواهند کرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط نیما | 
 

گاهی اوقات خیلی دلم می خواهد

 جایی که هستم همه چیز و همه کس خوب باشند.

 تا من هم احساس خوبی داشته باشم .

 نمی دانم چرا خیلی ها فکرشان در راه خوب بودن نمی شود ؟

 چرا همه با هم غریبند؟

 در حالی که همه ما در این سفر ،همسفریم .

چرا در چشمانمان فریب دادن به چشم میخورد؟

 چرا گذشت را نمیشناسیم ؟

چرا برای دوست داشتن همدیگر دنبال رابطه میگردیم ؟؟

چرا کسی خوب بودن را یادمان نمیدهد ؟

 چرا کسانی که باید خوب بودن را به یادمان بیاندازند چیز های دیگری را بهانه سعادت

 دنیوی و ... ما کرده اند؟

چرا نمی گذارند کسی با کسی قدم بزند ؟؟؟

چرا نمیفهمند هم نفس بودن زیباست؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط نیما | 
کفشهایم پاره است

چاره ای باید کرد

 

 

در اوج بیداری خواهم خفت

لحظه هایت را بگیر از من

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط نیما |